تبليغاتX
کوچه بنی هاشم
اي به پا كننده آتش بر در خانه فاطمه (سلام الله عليها) آهسته ترفرياد بزن!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 11:48 توسط سادات |

عزاداری تمام شده و برگشته ایم خانه.یاسین را در تختخواب نرم و گرمش خواباندم . بعد شرمنده شدم از آن کودکانی که بسترشان خاک سرد و زمین سخت صحرا بود.


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:16 توسط سادات |

فکر میکردم دوشنبه اول ماه است اما ظاهرا فردا اول ماه شده حالاباز باید از اخبار ببینیم.از سایت مراجع  عظام که چیزی دستگیرم نشد.

بنری که سه سال بود برای محرم نصب میکردیم دیگر خراب شه در واقع از شدت سرما خشک شده و دیگر قابل استفاده نیست.سنجاق یقه یا حسینم هم پارسال در مسیر دیدار با یک آدم منحوس گم کردم.حالا در فکرم هست که انشالله فردا عصر یک سر برم پاساژمهستان و برای محرم اقلام فرهنگی تهیه کنم. و خانه و کوچه را صفایی بدهم.ایضا یقه مانتو و پالتو را.

از همه دوستان التماس دعا دارم خیلی زیاد.راستی اگر فهمیدید امسال حاج آقا فاطمی نیا دهه را کجا برنامه دارن ما را هم بیخبر نگذارید.اجرکم عندالله.

قبل تر ها دو تا کاست داشتم از استاد سراج که در حال و  هوای محرم اجرا شده بود اما از وقتی ضبط نداریم کاستها هم نمیدانم کجاست و  اسم کار هم یادم رفته فردا باید سی دی  آن را هم تهیه کنم اگر خدا بخواهد.

این روزها آنقدر پسرک وقتم را میگیرد که حتی سایت خودش رو هم دو ماهه به روز نکرده ام چه برسد به اینجا.

 توی سرم میچرخد این صدا :

                                 طبل عزا را بنواز ای فلک    خیمه خورشید سوخت

                                 

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 15:20 توسط سادات |

صبح پا شدم یه برنامه ای بود شبکه چها ربه نام طلوع راجع به زیبایی و جراحی پلاستیک و ... صحبت میکرد دو تا جراح پلاستیک دعوت کرده بود دکتر آشتیانی و نیلفروش زاده یه روانشناس و بهرام عظیمی انیماتور .

آخرها ی برنامه بحث رسید به اینجا که ایرانی ها اعتماد به نفس کمی دارند (البته دو تا پزشک مخالف این بحث بودند) این بیشتر نظر روانشناس و آقای عظیمی بود .اینجا جا برای بروز و نشون دادن خودمون نداریم  بعد مثال میزد آقای عظیمی میگفت مثلا تو اروپا یکی با کار هنریش یکی با رانندگی یکی با فن و حرفه خودشو نشون میده و مورد توجه قرار میگیره اگر اینا رو بلد نباشه مثلا میان مسابقه پرتاب موبایل میذارن اگه موبایل نداشته باشه میان مسابقه پرتاب آب دهان میذارن ببینن کی بیشتر آب دهان پرت میکنه.اونجا جا برای خودنمایی هست اما اینجا چون نیست همه دچار عدم اعتماد بع نفس هستند.البته این حرفش با مخالفت دو پزشک و مجری مواجه شد اما خانم کارشناس روانشاس تایید میکرد.

بعد هم دو تایی نتیجه گرفتند که این عدم اعتماد به نفس باعث میشه فکر کنند کسی بهشون توجه نمیکنه و برن دنبال جراحی پلاستیک !!!

حرفاشون یه جورایی هم درست بود هم غلط اما مساله این بود که خود آقای عظیمی بنده خدا داشت اذعان میکرد که قبلا اصلا اعتماد به نفس نداشته و از ظاهر خودش راضی نیست .

اونقت خیلی جالبته که میان توی یه برنامه زنده و کارشناسی فرهنگ و حیای مردم و میبرن زیر و سوال و میگن اونا هر کلاری بخوان میکننو خجالت هم نمیکشن  و اعتماد به نفس بالایی دارن.

به  نظر من اعتماد به نفس یه امر تربیتی هست.که اول از خانواده و بعد از مدرسه و جامعه نشات میگیره و اون بعد خانواده اش خیلییی مهمه .اگه بچه های تو خانوده اعتماد به نفسش تقویت بشه با محدودیت ها و تحقیرها توی جامعه اونو از دست نمیده.

میگید نه نمونه اش خود من!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 11:14 توسط سادات |

خسته ام خیلی زیاد.دوست دارم بر بلندی بایستم و فریادبزنم ایها الناس من دارم کم میارم,یکی به دادم برسه.

همین.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 15:14 توسط سادات |

در ادامه پست قبل از دوستانم وبلاگ عاشقانه ,قصر شیرین ,این روزها ااا دعوت میکنم به موج وبلاگی حمایت از سومالی بپیوندند.


جمعیت هلال احمر آماده جمع آوری کمک‌های نقدی ملت نوعدوست ایران اسلامی برای مردم نیازمند سومالی است، کمک‌های نقدی خود را به شماره حساب 99999 جمعیت هلال احمر نزد بانک ملی ایران شعبه مرکزی قابل پرداخت در سراسر کشور واریز کنید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 14:1 توسط سادات |

حالا هی بنشینند و بگویند خدا در این ماه رمضان به ما رحم کند با این گرما و بعد سر سفره رنگین و چرب افطار بنشینند و تا آنجا که عرق بریزند نوش جان کنند.

                                                           اما اینجا سومالی است در قحطی غربت بین مسلمین.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 13:32 توسط سادات |

گاهی اوقات ......



(ادامه داشت اما دلم نیامد بنویسم.همین.)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 23:58 توسط سادات

دیروز با یاسین رفتم منبر آقای مرادی. پارسال ماه رمضان کوچولو بود و اذیتی نداشت اما در مورد دیروز فقط میتونم رسما اعلام کنم:

                     غلط کردم.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 11:37 توسط سادات |

مرده بدم زنده شدم,گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

گفت که دیوانه نئی لایق این خانه نئی

رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 12:32 توسط سادات |